خانه
ایميل من
نویسنده
بهروز رضایی کهریز
وبلاگ ديگر من
اين نه منم
لينكهای ديگر
مرتضی دلاوری
ناصر فيض و املتهایش
گندم و بلدرچين سيد اكبر ميرجعفري
عيد
عباس نادری
عرفان نظرآهاری
حميدرضا داداشی
مژگان بانو
مهدی مرادی
شكوفههای خانم نوشين نوری
پرندهی بیتاب محمدعلی شامانی
درنگها و دغدغههای محمدرضا تركی
كوی حديث لزر غلامی
واران جليل صفر بيگی
محمد كاظم كاظمی
آخرين وبلاگ عبدالجبار كاكايی
بچههای مسجد محمد عزيزی نسيم
بايگاني وبلاگ
تیر ۸۸
آذر ۸٧
فروردین ۸٦
دی ۸٥
اسفند ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
اردیبهشت ۸۳
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
خرداد ۸٢
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

این حس من است دربارهی حکایت دردناک این روزها. کارهای نیستم تا کاری کنم. کاری را کردم که از دستم برمیآمد.
برای مردمم و وطنم که ابرهای نامهربانی، آسمان صاف و آبی آن را اندکی پوشانده است
به پاس حرمت هم، کینه را غلاف کنیم
برادریم مبادا که اختلاف کنیم
شما که دعوی ایمان و عاشقی دارید
برای زیستنی پاک ائتلاف کنیم
شکستهایم حریم صفا و رأفت را
به جرم خویش کنون باید اعتراف کنیم
چنان بگیر که فریاد و خشم حق شماست
ولی به خاطر خلق از حق انصراف کنیم
برادرانه به نیروی نرم صبر و صلاة
به زیر نام خداوند، اعتکاف کنیم
میان بارش باران بینهم رحماء
خوشا اگر دل خود را زلال و صاف کنیم
مبادمان فراموش قصهی سیمرغ
پرندههای وطن رو به سوی قاف کنیم
تمام ترس من این است، فتنه چیره شود
و بین غائلهها گم سر کلاف کنیم
من از شما همه کوچکترم، ببخشایید
سزا نبود سخن را چنین گزاف کنیم
***
خدا درون دل ماست؛ خانه پس ز چهروست؟
ـ بهانهای که به جزخویش را طواف کنیم!
بهروز رضایی کهریز
آخر خرداد 1388
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢ تیر ،۱۳۸۸ - بهروز رضایی کهریز
"آرزوهای یک چوب" به دنیا آمد
درود
در وبلاگ دیگرم، یادداشتی دربارهی انتشار آرزوهای یک چوب نوشتهام. آرزوهای یک چوب البته یک داستان کودکانه است و ممکن است برای خوانندگان این وبلاگ موضوع جذابی نباشد. اما برای آنکه به جرم اطلاع نارسانی مورد ملامت دوستان عزیز قرار نگیرم، این خبر را دادم. اگر دوست داشتید، برای دیدن خبر انتشار این کتاب به اینجا بروید. پیشاپیش از زحمتی که به انگشتان نازنین خود برای فشردن دکمهی سمت چپ ماوستان میدهید، سپاسگزارم.
, پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧ - بهروز رضایی کهریز
هدیهی کریسمس برای آقای بوش
دمـوکراسی آمریـکایی*
یکی از شاگردانم گفت
آمریکاییها آدمکشاند، درست
چپاولگرند، درست
زورگو هستند، درست
اما دروغگو نیستند
همه خندیدیم
یکی به او گفت: تو طنز نویس موفقی میشوی.
بوش گفت: «اسرائیل برای دفاع به لبنان لشکر کشیده است.»
اسرائیل پنجاه سال است که دارد از سرزمینش دفاع میکند
عربها، سالهاست که اسرائیل بزرگ را غصب کردهاند
همان طور که سرخپوستها از بدو آفرینش آمریکا را اشغال کرده بودند.
بوش مؤمن است
اما از خدا گله دارد که نفت را به خاورمیانه داده است
و آمریکاییها را به زحمت انداخته است
در افغانستان و عراق
فقط جنازههای آمریکایی به حساب میآید
واحد شمارش افغانی یا عراقی هزار است
و خیلی که لطف کنند صد
دنیای آزاد خواب است
دنیای آزاد خودش را به خواب زده است
بچههای خوب سر ساعت میخوابند
سازمان ملل
صدا خفه کن است
با سازمان ملل
انسانها آسانتر به قتل میرسند
با سازمان ملل حق همیشه با آمریکاست
سازمان ملل راهی مطمئن است
تا دیگران هیچگاه به حقوقشان دست پیدا نکنند
ژاپن گفت چرا ما عقب بمانیم؟
از آمریکا چه کم داریم؟
ژاپن هم دموکرات شد و در عراق نیرو پیاده کرد
همه میدانند قانون اساسی نفت نمیشود
میوهی دموکراسی در آمریکا نخوت است و حرص
چشمان این مردم حریص را
چه مقدار نفت
چه مقدار پول
چه مقدار خون پر خواهد کرد؟
در آمریکا میزان محبوبیت
بسته به آدمهایی است که میکشی
وقتی قاتلی از خاورمیانه برمیگردد
مطمئن باشید مدال میگیرد
درخت دموکراسی
در آمریکا نخوت بار میآورد
و افتادن از دماغ فیل در آمریکا ضروری است
در آمریکا برای رسیدن به قدرت
یا باید از حزب فیلها باشید یا الاغها
و به هر حال باید از دماغ فیل افتاده باشید
در آمریکا آزادی بیداد میکند.
بوش گفت: «ما به کسی اجبار نمیکنیم
خب کسی که با ما نیست، نباشد!»
آمریکاییها خوب آموختهاند:
- مردم را هر روز به چیز تازهای مشغول کنید
در دموکراسی، گذشتهها همیشه گذشته است
در تاریخ، هیچ دموکرات بزرگی محاکمه نشده است
کدام دیکتاتور شهری را در یک چشمزدن به هوا فرستاد؟
امروز فقط فاشیستها مسئولیت کارشان را میپذیرند
در تاریخ دراز آمریکا
از زمان بربریت کهنه تا بربریت نو
هیچ کس قشنگتر از بوش پسر درّ طنز نسفته است.
با مهارتی باور نکردنی
باور کنید
تمام کلمهها را
در معنای عکس به کار میبرد.
او از ریگان هم بازیگرتر است
اگر تپقهای گاهگاهش نبود، در کمدی اسکار میگرفت.
در زمان دیکتاتورها
دلقکها برای مردم کمتر آب میخوردند
در آمریکا
هزینههای هنگفت روی دست مردم میماند
آیا دموکراسی عمیق، مردم را اینقدر افسرده میکند؟
این شعر را در روزهای نخست هجوم رژیم صهیونیستی به لبنان (جنگ 33 روزه) نوشتم؛ گرچه این حمله و حمایتهای سخاوتمندانهی آمریکا از تنها بهانهای بود برای برآمدن حرفهای نهفته در سینه. میدانم رنگ شعار در آن قوی است. به همین دلیل هم تا به امروز از انتشار آن خودداری کرده بودم. اکنون در این آخرین روزهای دولت آقای بوش حیفم میآید آن را منتشر نکنم.
, پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧ - بهروز رضایی کهریز
تبريك سال نو
دستهايتان پرشكوفه
چون درخت
قلبتان
عين چشمهها زلال
چشمتان
مهربان، چون بهار
روزهای تازهتان
خجستهتر
قشنگتر
از هميشه باد!
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ - بهروز رضایی کهریز اين هم تأثير ديدن دوستان بد. مدتیبود كه از ناصر فيض بیخبر بوديم؛ امروز تا چشممان دوباره به وبلاگ او مخصوصاً شعر آخرش «كليد» خورد، باز فيلمان هوای هندوستان كرد. الغرض اين چند بيت چرت و پرت را از ما ناديده بگيريد و اين جرم را به ما ببخشاييد! حكايت ما شاعران جمعی مچل و روانپريشايم در بند توهمات خويشايم در كار هميشه سست و تنبل از دور بهسان شير غران در باور دشمنان مگسسان مضمونك تازهای نشان ده «مهپاره به بام اگر برآيد» ### پرسيديد «در چه حال هستی؟» گفتيد كه «مات روی ياری؟» مجموعهی شعرمان نشد چاپ بيرون اگرچه صاف و صوفيم
در ياوه ز راديول پيشايم
نزديك شوي شبيه ميشايم
در چشم خودی چو خار و نيشايم
خواهی ديدن چسان سريشايم
در هيزی، ما نه كم ز ديشايم
گيج و متحير و پريشايم
نه؛ در پی رفتن به كيشايم
حتی اكنون كه ترم شيشايم!
ديديد در اندرون چه ريشايم؟
مهمترين اتفاق در زندگی دراز آقای بيل بيل مرد!
حقالزحمه
خجالت میكشيد حقالزحمهی خودش را بخواهد. اين چندمين بار بود که برای روزنامه مطلب مینوشت؛ اما هنوز حقالزحمهای بابت نوشتههايش دريافت نکرده بود.
به هر شکل که بود گوشی تلفن را برداشت و شمارهی روزنامه را گرفت.
ـ الو ... آقا خواهش میكنم بگوييد حقالزحمهی بنده را برای اين مقالاتی كه نوشتهام، بپردازند. آيا درست است كه شما با يك نويسنده اينطور برخود كنيد؟
مسئولی كه پشت گوشی بود، در دل چند فحش و ناسزا نثار آقای نويسنده كرد و با خود گفت: «آخر تو هم نويسندهای!» با اين حال چيزی از اين حرفها را بر زبان نياورد. گفت: «آقای عزيز! لطفاً درخواستتان را به صورت كتبی بنويسيد و برای سردبير بفرستيد.»
□
دو روز بعد، نامهای به دست سردبير رسيد. نوشته بود: «آقای سردبير! لطفن دستور دهيد حقالتعليف بنده پرداخت شود.»
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥ - بهروز رضایی کهریز
مرد پنجم
يا فصلی از يك رمان ايرانی
" ... اين پنجمين مردی بود كه به زن جوان ابراز عشق میكرد و پيشنهاد ازدواج میداد.
دست آفرينش، اندام زن را در كمال دقت تراش داده بود. چشمان سياه و درشت، گيسوان نرم و بلند، پيشانی باز، لبها - كه در تنگی به غنچه پهلو میزدند- و بينی ظريف و كشيده، همه و همه در كمال توازن در كنار هم چيده شده بودند تا دست به جادويی بزنند كه هر بينندهای را مسحور خود میكرد.
زن دهانش را باز كرد تا بگويد....
به اينجا كه رسيد، نويسنده از نوشتن باز ماند. قلم را روی كاغذ رها كرد و دستانش را در ميان موهای پرپشتش فرو برد.
نمیدانست چرا، ولی به شدت مايل بود دليلی دست و پا كند تا زن باز هم پاسخ منفی بدهد. اين حادثه، طرح رمانش را به هم میريخت؛ اما ترجيح میداد چنين اتفاقی بيفتد. او ديوانه و شيفتهی چنين زنی بود و اكنون - نه، شايد از مدتی پيش- احساس میكرد كه او را به چنگ آورده است و اگر زن دهانش را باز میكرد و پاسخ مثبت میداد، همه چيز خراب میشد. او پس از مدتها، به زنی دل بسته بود و حالا اين آرامش افسونگر در شرف تهديد بود.
* * *
_ اين پنجمين مردی بود كه به دخترك ابراز عشق میكرد. اما زن اجازه نداد حرف مرد به پايان برسد. گفت:" نه آقا؛ من قصد ازدواج ندارم."
21 مرداد 1379
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸۳ - بهروز رضایی کهریز

امروز شعری را از جناب آقای جواد محقق خواندم.
حيف است شما هم نخوانيد.
سر رسيد
حتی اگر نباشی
نامت
در سر رسيد کوچک من هست
با يک شماره
که ديگر
شوق جواب ندارد.
من ِ کوچک
سير بگذار تا نگات کنم
تا که هستیم را فدات کنم
هرچه میخوانمت نمیشنوی
به چه اسمی بگو صدات کنم؟
...
گفتی از من بيا بگذر
میتوانم مگر رهات کنم؟
لحظهای راحتم نمیخواهيد
شکوه از تو و يا خدات کنم؟
گله کردم... ببخش؛ بعد از اين
سعی دارم که احتياط کنم
تو بزرگی؛ بگو من کوچک
توی سينهم چگونه جات کنم؟
شايد اين بار آخرم باشد
سير بگذار پس نگات کنم
اين شعر سالها پيشتر سروده شده است؛ اما هنوز از نظر خودم ناقص است. لطفا اين حق را برای من قائل باشيد که آن را اصلاح کنم.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸۳ - بهروز رضایی کهریز
آوازهايی برای فلسطين
وصيت
انگشتت را در خونم بزن
و یک خانه بکش
برای خودت و مادرت
با خونم خانهای بکش فرزند
و درآن پناه بگیر
کدام تانک آن را خراب خواهد کرد؟
و کدام دژخیم درآن یورش تواند آورد؟
حق انتخاب
- انصاف بدهید –
کم نیست
میتوانید
تسليم شويد
خيانت کنيد
آواره باشيد
یا بميريد
خشونت کور
خشونت در خون شماست
امروز
صدای نارنجک دستی شما
یک زن صهیونیست را از خواب قیلوله بیدار کرد
خشن هستيد؛ خيلی خشن!
تروریست های کثیف
دوستت دارم لیلا
فقط کمی صبور باش
همیشه دوستت داشتهام
آبها که از آسیاب بیفتد
به خانه میبرمت
سقفی میخواهیم و تنپوشی
کار می کنم
و تو کودکت را شیر میدهی
هر روز دو بار دستهایت را خواهم بوسید
صبح که بروم
و شب که باز گردم
خوشبخت خواهیم بود
باور کن
به خانه می ..... می.......
- برشان دارید.....
داشتند نقشه میکشیدند، تروریستهای کثیف.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳ - بهروز رضایی کهریز
به جرم خيانتشان...
خدا
خوارشان ساخت
به جرم خيانتشان
و پستی پنهان در خونشان
برشان گزيده
و برتریشان داده بود
سزاوار نبودند
به خداوند خيانت کردند
و خوار شدند
اين کينهی حجيم
که از دلشان دهان گشوده است
و گلوی خلق را میدرد
کينهی فروخورده شان از خداست
و انتقامشان از او
***
خواریشان پاسخ خيانتشان بود
و پاسخ سر کشیشان را
ـ در آينهی فرعون ديدهاند ـ
مرگ خواهد بود، مرگ.
داوود تازه!
ام داوود
اجازه بده به تظاهرات برود پسرت.
اين غول از پا خواهد افتاد
اين جالوت از پا خواهد
با سنگی که پسر تو بر پيشانیاش میکوبد.
ام داوود
قلابسنگ پسرت را بده
قلوه سنگ بعدی
اين غول را از پا خواهد انداخت.
ابراهيم
همه دارند تو را باز میدارند
از راهی که داری درست میروی
گوش نکن ابراهيم
گوش نکن و به تظاهرات که رفتی
سنگها را درست نشانه بگير
با هر سنگ
شيطانی بايد از پا در آيد
شياطين زيادند
و دارند تو را از راهی که میروي٬ بازمیدارند
هر سنگت شيطانی را بايد از پا بيندازد
درست بکوب ابراهيم
درست بکوب.
نامهای برای فلسطين
من هم فرزند توام
مثل سميح
مثل محمود
و ديگران.
قلمی دارم
و خشمی که در آن میريزم
تا برايت شعر بنويسم
و چشمی که برايت میگريانم
برای کودکانت که در آغوش خون به خواب میروند
برای نوعروسانت که در شب زفاف بيوه میشوند
برای دستانی که در باغهای زيتون فرزند میکارند
و برای صدای مظلومت
که در شهرهای شلوغ دور گم میشود...
***
فرزندان قارون
با پولی که از فروش آيههای مقدس۱ و ربا ۲اندوختهاند
بیشمار تفنگ و دژخيم و زندان خريدهاند؛
به هر فلسطينی
ده دژخيم میرسد٬ هزار گلوله و يک زندان.
آنها دستهای فرزندانت را شکستند
و زندانها را از دستهايشان انباشتند.
***
صدای شهادت فرشتهها را
چقدر روشن
از اقصی میشنوم
و هق هق مسيح را
و نفرين موسی را.
در کشور پيامبران و صلح
هر دو را کشتهاند
پيامبران را
و صلح را
و همه چيز را.
***
در خانهء پيامبران و فرودگاه فرشتگان
حرفهای خدا را
که روشن در حمايت تو بود
به آتش کشيدند.
باکی نيست
خدا با ماست
و ما پيروزيم
میکشيم و میميريم
میميريم و انبوه میشويم
و از خونمان فرزندانی برمیآيند
بلند و مغرور
که در خانههايشان بزرگ میشوند
زندگی میکنند
و در خانههايشان میميرند.
***
فرعون ايناناند
که کودکانت را کشتند
و برای پيشگيری از تولد رهايیات
ـ که محتوم است ـ
فريادها را به گلوله بستند
و به زندان انداختند.
***
بر ويرانههای زندانها
زيتون میکاريم
دخترانت بیواهمه رعنا میشوند و دلفريب
دوباره عاشق میشويم
و آواز میخوانيم
و فرزندانی به دنيا میآوريم
که بیدغدغه خواب ببيند
خوابهايی پر از پرنده و پنجره.
پريان بر آستانهء دريا
دوباره گيسوان خود را شانه میکشند
و افسانههای کودکانت میشوند
منارهها
در خلسهء اذان
دوباره اوج میگيرند و رفيع میشوند
و آوارگان هميشه
و مسافران فلسطين
نماز را تمام میخوانند
***
سنگهای ساکت ـ حتی ـ
از خواب بيدار شدهاند.
صبح آيا نزديک نيست؟ ۳
فروردين ۱۳۷۰
۱ـ ای بنی اسراييل آيات مرا ارزان نفروشيد و از من بترسيد(بقره٬ ۴۱). وای بر آنهايی که کتاب را به دست خود مینويسند و میگويند از جانب خدا نازل شده است تا سودی اندک عايدشان شود(بقره٬ ۷۹ ).
۲ـ به سبب ستمی که يهوديان میورزيدند و به خاطر آ»که مردم را از راه خدا بسيار باز میداشتند٬ چيزهای پاکيزهای را که بر آنها حلال بود٫ حرام کرديم و نيز به سبب ربا خواریشان که از آن منع شده بودند و به سبب خوردن مال مردم به باطل (نساء٬ ۱۶۱ و ۱۶۲).
۳ـأليس الصبح بقريب(هود٬ ۸۱).

سرودهايی برای فلسطين
سؤالی و جوابی
از دنيا چيزی نخواستيد
جز خانهای برای زيستن
و خاکی برای مردن.
از دنيا چيزی نخواستيد
جز خاک و خانهء خودتان را
و پاسخی نگرفتيد
جز گلوله
و مرگ در خرابهای بيگانه!
دستهايت را دفن نمیکنيم
أبو صالح!
پيکرت را به خاک میسپاريم
اما دستهايت را ببخش
به دستهايت نياز داريم
برای تظاهرات به دستهايت نياز داريم
و برای پرتاب سنگ.
هديه کريسمس
در جشنهای سال نو
همه از مهربانی و صلح سخن گفتند.
از مهربانی و هديههای کريسمس
فقط گلوله به تو رسيد.
برای صلح
اشغالگران تصميم تازه گرفتهاند
اشغالگران صلح را پذيرفتهاند
بيانيه جديدشان را شنيدهايد؟
- «از اين پس در صلحيم؛
برای صلح بکشيد
برای صلح تجاوز کنيد
و برای صلح ويران سازيد.»
وکيل حيفا
برای هنادی جرادات
وکيل جوان فلسطينی که با جان خود
از خون برادر و پسرعمويش و فلسطين دفاع کرد.

برادرت گفت:«برای چه گريه کنيم؟
مردم به ما تبريک میگويند.
انگار روز عروسیاش بود.»
چه عادلانه حکم کردی
با زبانی که روزه بود
چشم در برابر چشم
برادر در برابر برادر
پسر عمو در برابر پسر عمو
حقوق دانشگاهها ما را به حقمان نمیرساند
عادلانه دفاع کردی
در دادگاه حيفا
اين حکم خدا بود برای يهود
چشم در برابر چشم
گريه در برابر گريه
مرگ در برابر مرگ
حق با توست هَنادی
چرا فقط مادران فلسطينی گريه کنند؟
چرا فقط فلسطينیها بميرند؟
از پيکر تکهتکهات
قلب زندهء ۲۹ سالهات را به يادگار برداشتيم
تا احساس کنيم هنوز زندهايم.
مهر ۱۳۸۲
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٢ - بهروز رضایی کهریز
با من کمی مهربان باش
برای بانويی که زمانی تکیه کلامش« خب؟» بود.
با من کمی مهربان باش ؛ تنها کمی بيشتر . خب؟
با من مکن ترشرويی ؛ لختی بخند ای شکر . خب؟
آرام من بود و برد آرام من چشم مستت
از من مگيريش ؛ حتی ٬ زنده نماندم ا گر . خب؟
پر شيوه و ناز بودی ؛ يا اينچنين مینمودی ؛
تو در هنرمندیات باش ؛ گيريم من بی هنر. خب؟
يک چشم در اشتياقت ٬ آن ديگری در فراقت
میبارد از خويشتن خون . مگذر از اين چشم تر . خب؟
جانم پر از زخم عشق است ؛ با من طبيبانه تا کن
بگذار بگذارم از درد ٬ بر دامنت باز سر . خب؟
****
يک روح ديوانه بودم ؛ زنجير کردی به اسمت
حالا رها کن ٬ که لابد ٬ درمان نکرده اثر خب!
۱۳۷۶/۸/۱۷
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢ - بهروز رضایی کهریز

بيرون آ
خيز و از کنج خانه بيرون آ
خم مکن ساده شانه بيرون آ
زانوی غم بغل گرفتهای که چه؟
هی پسر شادمانه بيرون آ
غم مخور ؛ باز زخم خواهی خورد
باز هم عاشقانه بيرون آ
آدم از عشق که نمیميرد
زنده شو ؛ خوش ـ خوشانه بيرون آ
عهد کن تا که برنگردی باز
از خودت جاودانه بيرون آ
۱۳۷۴

شعرهای کوچک
من کو؟
ديروز به دنبال تو میگشتم
امروز به دنبال خودم.
در کوچهـ پسکوچهها
مرا اگر ديدی
سلام برسان!
گناه
آه
باز هم تو را نديدهام
چشمهای من چهقدر گناه میکنند!
برهان
اين مشت خاکستر
گواه عشق من است؛
قلب من است.
خودکشی
بسوز
شمع را خاموش مکن
پروانگی را فراموش مکن!
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٢ - بهروز رضایی کهریز


